تبلیغات
ولی العصر

دانلود تجوید

جمعه 17 شهریور 1391 09:28 ق.ظ

نویسنده : سروش بابائی
دوستان برای دانلود فایل ها ، هر لینک را داخل نوار ورود آدرس اینترنتی در مرور گرشان کپی پیست کنند و enter کنند.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اتفاقات روی داده در ماه صفرالخیر

شنبه 9 دی 1391 02:11 ب.ظ

نویسنده : محمد سجاد سعیدیان

به نام خدا

 

حوادث پیش آمده در ماه صفر در تقویم شیعی

در ماه صفر ثقل حوادث بردوش سنگینی میکند.ادامه عزای امام حسین علیه السلام واز یک سو شهادت پیامبر صلّی الله علیه آله وسلّم وامام حسن مجتبی علیه السلام و امام رضاعلیه السلاماز سوی دیگر آغاز غصب خلافت از جهت دیگر مصیبتهای پشت سرهمی است که در این ماه باید سوگوار باشیم.در روزهای1-2-5-7-8-9-11-12-14-15-19-20-24-26-27-28-29-30 این ماه وقایعی رخ داده است .

 

 

 

 

 

 

1)وارد کردن سرمطهر امام حسین علیه السلام به شام ...1صفر

2)ورود اهل بیت علیهم السلام به شام...1صفر

3)شروع جنگ صفین...1صفر

4)مجلس یزید...2صفر

5)شهادت زید بن علی بن الحسین علیه السلام...2صفر

6)شهادت حضرت رقیّه علیهاالسلام...5صفر

7)شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام...7صفر

8)ولادت امام موسی بن جعفرعلیه السلام...7صفر

9)وفات جناب سلمان علیه السلام...8صفر

10)شهادت عمار و خزیمة...9 صفر

11)جنگ نهروان...9صفر

12)لیلة الهریر در جنگ صفین...11صفر

13)حکمین در صفین...12صفر

14)شهادت محمّد بن ابی بکر...14صفر

15)ابتدای بیماری پیامبرصلّی الله علیه و آله وسلّم...15صفر

16)اربعین حضرت سیّد الشهداء علیه السلام...20صفر

17)زیارت جابراز کربلا...20صفر

18)بازگشت اهل بیتعلیهم السلام به کربلا...20صفر

19)ملحق شدن رأس مطهر امام حسین علیه ایسلام به بدن مطهر...20 صفر

20)طلب کتف توسط پیامبرصلّی الله علیه و آله و سلّم...25 صفر(اربعین)

21)تجهیز لشکر اُسامه...26 صفر

22)شهادت پیامبر اکرمصلّی الله علیه و آله و سلّم...28صفر

23)آغاز امامت امیرالؤمنین علیه ایسلام...28صفر

24)آغاز غصب خلافت...28صفر

25)شهادت امام حسن مجتبی علیه ایسلام...28صفر

26)شهادت امام علی بن موسی الرضا علیه ایسلام...آخر صفر

"مطلبی در رابطه با امام رضا علیه ایسلام"

دوران سیاه خلافت غاصبانه منصور عباسی با هلاکت وی به پایان رسید و پس از وی فرزندش محمد معروف به مهدی عباسی روی کار آمد وی نخست با اعلام عفو عمومی تمام زندانیان سیاسی را آزاد کرد و به آزار و کشتار مردم خاتمه داد و مقداری از موجودی بیت المال را بین مردم تقسیم نمود(30) ولی متأسفانه پس از مدتی چهره اصلی خود را نشان داد و به فساد و عیاشی روی آورد و فریاد اعتراض بزرگان و غیور مردان را بلند ساخت.(31) موقعی نگرانی امام هفتم و فرزندش حضرت امام رضا(ع) از این اوضاع شدت یافت که مهدی هرگونه حرکت حق خواهانه‏ای را برای حفظ حکومت خود، در گلوی مؤمنان و مبارزان خاموش می‏ساخت. از آن سوی مهدی می‏دید که پیروان ائمه از دور و نزدیک به سوی امام کاظم(ع) روی می‏آورند و وجوه و اموال شرعی خویش را متوجه کانون امامت کرده‏اند. مهدی چنین وضعی را نیز برای حفظ نشر تشکیلات فرمانروایی بسیار خطرناک یافت و از بیم زوال تاج و تخت، تصمیم به بازداشت امام گرفت تا به تصوّر باطل خویش، حضرت را از این راه با تنگناهایی مواجه سازد و از محبوبیت معنوی، علمی و اجتماعی فروغ هفتم بکاهد. از این روی به فرماندار خود در مدینه نوشت هرچه زودتر امام را به بغداد مرکز حکومت، انتقال دهد و او هم ناگزیر گردید چنین کند و حضرت موسی بن جعفر(ع) تحت فشار حکومت وقت، خانواده و آشنایان خویش را که در شهر پیامبر اقامت داشتند، ترک فرمود و به بغداد عزیمت نمود. چون امام به شهر مذکور رسید مهدی دستور بازداشت ایشان را داد و حضرت را روانه زندان نمود. حضرت امام رضا(ع) از فراق پدر و نیز شرایط سختی که برای آن فروغ فروزان فراهم کرده بودند متأثر گشت اماگویا در اعماق قلب آن نوجوان آرامش خاصی دیده می‏شد، زیرا پدر به ایشان اطمینان داده بود که در این سفر هیچ گونه خطری او را تهدید نمی‏نماید. به زودی به آغوش خانواده بازخواهد گشت و مدتی طول نکشید که مهدی عباسی بر حسب پاره‏ای ملاحظات سیاسی، امام را آزاد ساخت و با مراجعت ایشان به مدینه موافقت کرد. در همین زمان مهدی عباسی با کوله باری از فساد وزر و وبال به هلاکت رسید.

 

 

اللهم صلّی علی محمد وآل محـــــــــــد و عجّل فرجهم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

حدیثی از امام رضا(س)در موضوع امامت

چهارشنبه 22 آذر 1391 11:31 ب.ظ

نویسنده : محمد سجاد سعیدیان

ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام ؛ ج‏2 ؛ ص396

«إنّ الامامة زمام الدّین و نظام المسلمین و صلاح الدّنیا و عزّ المؤمنین، إنّ‏ الامامة اسّ‏ الاسلام النّامى، و فرعه السّامى، بالامام تمام الصّلاة و الزّكاة و الصّیام و الحجّ و الجهاد»

(همانا امامت زمام دین است، و مایه نظام مسلمانان، و سبب سامان یافتن دنیایشان و موجب عزّت مؤمنانست، امامت اساس اسلام پیشرو و برازنده است، شاخه بلند و رفیع آنست، و نماز و زكات و روزه و حجّ و جهاد، و افزونى اموال مسلمین همه و همه وابسته به امام و امامت او است)[1]

 



[1] ابن بابویه، محمد بن على، ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام - تهران، چاپ: اول، 1372 ش.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

2حدیث از امام علی و پیامبر(ع)

چهارشنبه 22 آذر 1391 11:28 ب.ظ

نویسنده : محمد سجاد سعیدیان

حضرت علی(ع):گناه نکردن آسانتر از تؤبه کردن است. چه بسا اندک ساعت خوشی اندوهی دراز ببار آورد.مرگ علامتِ رسوایی و بی ارزشی دنیاست که یاد آن هیچ دلخوشی و لذّتی را برای دانا و خردمند باقی نگذاشته است.

تحف العقول ج1 صفحه 364-365

====================================روزگاری بر این مردم خواهد آمدکه اگر دنیای کسی را مهیا شد دیگر به تباهی دینش اهمیتی ندهد. پیامبــــراکرم(ص)

تحف العقول-ج1-صفحه 89


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قدر امام زمان

چهارشنبه 22 آذر 1391 11:26 ب.ظ

نویسنده : محمد سجاد سعیدیان
r

تحف العقول / ترجمه كمره‏اى ؛ مقدمه ؛ ص1

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

امام حسن عسكرى صلوات اللَّه علیه، در ضمن حدیثى در شأن فرزند برومند خود حضرت مهدى منتظر عجل اللَّه تعالى فرجه فرمود:

و اللَّه لیغیبنّ غیبة لا ینجو فیها من الهلكة الّا من ثبّته اللَّه عزّ و جلّ على القول بامامته و وفّقه فیها للدّعاء بتعجیل فرجه.

(كمال الدین صدوق، ج 2 ص 384، باب 38)

به خدا سوگند، (حضرت مهدى علیه السلام) حتما و قطعا غیبتى مى‏گزیند كه در این غیبت، هیچ كس از هلاكت نجات نمى‏یابد، مگر آن كس كه خداى عز و جل، او را بر قول به امامت ایشان (حضرت مهدى علیه السلام) ثابت بدارد، و به دعاى بر تعجیل فرج حضرتش موفق بدارد.[1]



[1] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول / ترجمه كمره‏اى - تهران، چاپ: ششم، 1376 ش.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یک غزل تقدیم به مادر چهار دسته گل پرپر ام البنین (س)

پنجشنبه 16 آذر 1391 02:10 ب.ظ

نویسنده : سروش بابائی


 

زنی شبیه خودش عاشق،زنی شبیه خودش مادر

سپرده بر صف آیینه دو باره آینه ای دیگر

دوباره داغ به روی داغ ، دوباره درد به روی درد

کبوتران بدون بال ، کبوتران بدون پر

تمام مرثیه ها گفتند: به پای دست تو می افتند

که در مقابل چشمانی ،عطش گرفته و ناباور-

زنی دو بازوی خونین را بلند کرده و می گوید:

دو دست ماه بنی هاشم ، فدای زاده پیغمبر

زنی چونان که شجاعت را چو شیر داده به فرزندان

به آستان تو آورده چهار شیر چونان حیدر

چهار شیر که می غرند،چهار شیر که می جنگند

چهار شیر که می آیند، چهار دسته گل پرپر

چهار دسته گل پرپر، چهار آینه دیگر

ستاره اند؟نه  روشن تر،فرشته اند ؟ نه زیباتر

زنی که داغ پسر دارد، دوباره داغ دگر دارد

چه قدر خون به جگر دارد،زنی بدون پسر، مادر!

نغمه مستشار نظامی


ارسال توسط امیر رضا حاتمی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ناله حرم

پنجشنبه 16 آذر 1391 02:09 ب.ظ

نویسنده : سروش بابائی

اینجاست دشت ناله حرم را بیاورید

حالا که زائرید سرم را بیاورید

این آفتاب سرخ تنم را سیاه کرد

ای هم عشیره گان قمرم را بیاورید

خورشید داغ کرببلا زخم می زند

من پاره پاره ام سپرم را بیاورید

چشم انتظار چشم توام خواهرم بیا

چشمم سفید شد بصرم را بیاورید

من یوسف غریبم و کنعان نشین عشق

یعقوب من بیا پسرم را بیاورید

کو پس کجاست فاتح صحرای شهر شام

دلتنگ او شدم ثمرم را بیاورید

قلبم برای دخترکم درد می کند

کو پس رقیه ام جگرم را بیاورید

سید محمد حسین حسینی

 

تهیه شده توسط  امیر رضا حاتمی

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ثواب گریه

پنجشنبه 16 آذر 1391 02:08 ب.ظ

نویسنده : سروش بابائی

 محمّد بن ابى عماره كوفى گوید: از امام صادق (ع) شنیدم كه مى‏فرمود: هر كس در راه ما بخاطر خونى كه از ما ریخته شده، یا حقّى كه از ما بتاراج رفته، یا پرده آبرو و حیثیّتى كه از ما یا یكى از شیعیان ما دریده گشته قطره اشكى بریزد، بدین سبب خداوند متعال او را یكى حقب (كه هشتاد سال است) در بهشت جاى دهد.

                              ( الأمالی (للمفید) / ترجمه استاد ولى، متن، ص: 193)

 ربیع بن منذر از پدرش روایت كند كه امام حسین (ع) فرمود:

 بنده‏اى نیست كه در راه ما دو چشمش سرشك بارد، یا قطره‏اى اشك از دو دیده‏اش فرو ریزد جز اینكه خداوند بدان سبب یك حقب (هشتاد سال) او را در بهشت جاى دهد. احمد بن یحیى اودى (راوى خبر) گوید: من امام حسین (ع) را در خواب دیدم و عرض كردم: مخوّل بن ابراهیم از ربیع بن منذر از پدرش برایم باز گفت كه شما فرموده‏اید: بنده‏اى نیست كه دو چشمش در باره ما اشك بریزد، یا دو دیده‏اش در راه ما بگرید جز اینكه خداوند بدان سبب یك حقب او را در بهشت جاى دهد. احمد بن یحیى اودى (راوى خبر) گوید: من امام حسین (ع) را در خواب دیدم و عرض كردم: مخوّل بن ابراهیم از ربیع بن منذر از پدرش برایم باز گفت كه شما فرموده‏اید: بنده‏اى نیست كه دو چشمش در باره ما اشك بریزد، یا دو دیده‏اش در راه ما بگرید جز اینكه خداوند بدان سبب یك حقب او را در بهشت جاى دهد، حضرت فرمود: آرى (من گفته‏ام)، عرضكردم: در این صورت سند حدیث میان من و شما ساقط گشت (و من دیگر بدون واسطه این حدیث را از شما روایت مى‏كنم).

الأمالی (للمفید) / ترجمه استاد ولى، متن، ص: 388

در بعضى از كتابهاى علماى شیعه از سید على حسینى حكایت شده كه گفت: من با گروهى از مؤمنین در جوار حضرت على بن موسى الرضا علیه السّلام مجاور بودم. وقتى روز عاشورا فرا رسید یكى از یاران ما كتاب مقتل امام حسین علیه السّلام را میخواند تا رسید به این روایت كه:حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام میفرماید: كسى كه چشمانش در مصیبت امام حسین اشك بریزد و لو اینكه به اندازه بال یك مگس باشد خدا گناهان او را مى‏آمرزد و لو اینكه بقدر كف دریا باشند.در آن مجلس شخصى بود كه داراى جهل مركب‏بود و ادعاى علم میكرد ولى علم و دانشى نداشت. وى گفت: این حدیث صحیح نیست و عقل به آن معتقد نمیشود. در باره این موضوع بین ما قیل و قالهائى شد تا اینكه از آن مجلس‏پراكنده شدیم. ولى آن شخص در تكذیب این حدیث اصرار داشت.آن مرد در آن شب خوابید و در عالم خواب دید كه گویا؛ قیامت قیام كرده و مردم همه در یك زمین محشور شده‏اند. میزانها نصب گردیده، صراط گسترده شده، محاسبات آماده‏اند. نامه‏هاى اعمال گشوده شده و دوزخ شعله‏ور گردیده، بهشت زینت شده، حرارت بر او شدید شده، او در این بین شدیدا عطشان و طالب آب بود ولى آب نبود!! وقتى وى بطرف راست و چپ خود توجهى نمود با حوضى مواجه شد كه فوق العاده طویل و عریض بود! میگوید: من با خودم گفتم: این همان حوض كوثر است و داراى یك آبى است كه از برف سردتر و از عسل شیرین‏تر میباشد.ناگاه دید، دو نفر مرد و یك زن نزد آن حوض میباشند كه نور آنان بر خلائق میدرخشد! و مع ذلك ایشان سیاه پوش و گریان و محزون بودند! راوى میگوید: من گفتم: اینان كیانند!؟ در جوابم گفته شد: این آقا محمّد مصطفى، این آقا، امام على مرتضى، این بانو، فاطمه زهراء صلّى اللَّه علیهم اجمعین میباشند. گفتم: پس چرا مى‏بینم لباس سیاه پوشیده‏اند و گریان و محزون هستند!؟ بمن گفته شد: آیا امروز روز عاشورا نیست كه روز قتل امام حسین علیه السّلام است!؟ ایشان بدین لحاظ محزون میباشند.من نزدیك حضرت زهراى اطهر رفتم و به او گفتم: اى دختر رسول خدا! من عطشانم. ناگاه دیدم آن حضرت با حالى خشمناك بمن نگریست و فرمود: تو آن شخصى هستى كه منكر ثواب و فضیلت‏ گریه‏ كردن در عزاى فرزندم حسین میباشى؟ همان حسینى كه جان قلب من و نور چشم من و سید و بزرگ شهیدان است، همان حسینى كه بوسیله ظلم و دشمنى بقتل رسید! خدا آن افرادى را كه‏در حق حسینم ستم كردند و او را شهید نمودند و مانع آب آشامیدن وى شدند لعنت كند!! راوى میگوید: من در حالى از خواب بیدار شدم كه دچار جزع و خوف شده بودم! و فراوان استغفار میكردم و از تكذیب آن حدیث پشیمان شدم! آنگاه نزد آن رفقائى آمدم كه با آنان بودم و پس از اینكه خواب خود را نقل كردم توبه و انابه نمودم.

زندگانى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام ( ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، ص: 314

مؤلف گوید: در تألیفات بعضى از نویسندگان معاصر كه مورد وثوق است دیدم، روایت شده: هنگامى كه پیغمبر اعظم اسلام صلّى اللَّه علیه و آله فاطمه اطهر را از شهادت فرزندش حسین و آن مصائبى كه دچار آن حضرت شد آگاه نمود آن بانو گریه شدیدى كرد و گفت: پدر جان! یك چنین مصائبى در چه موقع رخ میدهد؟ فرمود در آن زمانى كه من و تو و على در دنیا نباشیم! گریه حضرت زهراء شدیدتر شد و گفت: پدر جان! پس چه كسى براى حسینم گریه خواهد كرد و چه كسى متصدى عزادارى وى خواهد شد!؟پیامبر معظم فرمود: اى فاطمه! زنان امت من بر زنان اهل بیتم و مردان ایشان بر مردان اهل بیت من گریه خواهند كرد، همه ساله هر گروهى پس از دیگرى عزادارى را تجدید مینمایند. هنگامى كه روز قیامت فرا رسد تو زنان امت من و من مردان آنان را شفاعت خواهیم كرد. هر یكى از ایشان كه در مصیبت امام حسین گریه كند ما دست او را میگیریم و داخل بهشت مینمائیم.اى فاطمه! هر چشمى فرداى قیامت گریان است غیر از چشمى كه در مصیبت حسین گریه كند، زیرا صاحب آن چشم خندان و مژده نعمت‏هاى بهشت به وى داده خواهد شد.

زندگانى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام ( ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، ص: 313

در كتاب سابق الذكر از عبد اللَّه بن بكیر (بضم باء و فتح كاف) نقل میكند كه گفت: من با حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام حج بجاى آوردم و به آن حضرت گفتم: یا بن رسول اللَّه! اگر قبر امام حسین علیه السّلام شكافته شود آیا چیزى از بدن مقدسش در آن بدست مى‏آید؟ فرمود: اى پسر بكیر! عجب پرسش بزرگى كردى!! امام حسین علیه السّلام با پدر و مادر و برادرش در منزل پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله میباشند و با آن حضرت مشغول خوردن رزق و روزى و شادمانى هستند. امام حسین علیه السّلام در طرف راست عرش میباشد و میگوید: پروردگارا! به آن وعده‏اى كه بمن داده‏اى وفا كن. امام حسین بزوارش نظر مرحمت دارد، آن بزرگوار زوار خود را با نام آنان و نام پدرانشان و آنچه كه دارند بهتر از این میشناسد كه یكى از ایشان فرزند خود را بشناسد. امام حسین علیه السّلام به افرادى كه برایش گریه میكنند نظر مرحمت دارد و براى آنان طلب مغفرت مینماید و از پدرش تقاضا میكند براى ایشان طلب آمرزش كند. امام حسین بگریه‏كننده خود میگوید: اگر میدانستى خدا چه ثوابهائى براى تو آماده كرده فرح و خوشحالى تو از این غم و اندوه تو بیشتر میشد. امام حسین براى كلیه گناه و خطاهاى وى استغفار خواهد كرد.

زندگانى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام ( ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، ص: 312

در كتاب كامل الزیارات از مسمع (بكسر میم اول و سكون سین و فتح میم دوم) كردین نقل میكند كه گفت: امام جعفر صادق علیه السّلام بمن فرمود:تو اهل عراق هستى، آیا بزیارت قبر امام حسین علیه السّلام میروى؟ گفتم: نه زیرا من مردى مشهور و اهل بصره میباشم، نزد ما گروهى هستند كه طرفدار خلیفه میباشند. دشمنان ما كه ناصبى‏ها و اهل قبائل و غیر هم هستند زیادند. من در امان نیستم از اینكه شكایت مرا به خلیفه بكنند و ضررهائى بمن برسد.امام صادق فرمود: آیا مصیبت امام حسین را بخاطر نمى‏آورى؟ گفتم:چرا. فرمود: از مصیبت آن حضرت ناراحت میشوى؟ گفتم: آرى، بخدا قسم بقدرى‏حال گریه بمن دست میدهد كه اهل و عیالم اثر آن را بر من مشاهده میكنند و من بنحوى از غذا خوردن بیزار میشوم كه اثر آن در صورتم معلوم میگردد.حضرت صادق فرمود: خدا اشكهاى تو را رحمت كند: آیا نه چنین است كه تو در ردیف افرادى خواهى بود كه براى مصیبت ما جزع و فزع میكنند براى خوف ما خائف میشوند، براى امنیت ما ایمن خواهند بود.تو بزودى در موقع مردن خود خواهى دید كه پدرانم نزد تو حاضر میشوند و به ملك الموت در باره تو توصیه مینمایند، بشاراتى بتو خواهند داد كه قبل از موت چشم تو روشن خواهد شد و ملك الموت در آن موقع از مادر مهربان بفرزند خود بتو مهربانتر خواهد بود.مسمع میگوید: سپس حضرت صادق گریان شد و من هم گریان شدم آنگاه آن حضرت فرمود: سپاس مخصوص آن خدائى است كه ما را بوسیله رحمت خود بر خلق خویشتن فضیلت و برترى داد و ما اهل بیت را برحمت خود اختصاص داد. اى مسمع زمین و آسمان از موقعى كه امیر المؤمنین على شهید شده است براى ما گریه مینمایند و ملائكه براى ما گریه بیشترى كردند. گریه ملائكه براى ما از موقعى كه مردان ما شهید شدند خاتمه نیافته است. هیچ شخصى براى مصائب ما گریه نمیكند مگر اینكه قبل از ریزش اشك چشمش خدا او را مى‏آمرزد هنگامى كه اشك وى بگونه‏هاى صورتش جارى شود اگر یك قطره از آن در آتش جهنم بچكد بنحوى حرارت آن را خاموش میكند كه حرارتى نخواهد داشت.كسى كه دلش براى ما بسوزد در موقع جان دادن بقدرى خوشحال میشوند كه تا وقتى نزد حوض كوثر بر ما وارد شود آن خوشحالى در قلبش خواهد بود حوض كوثر از ورود او براى محبتى كه بما دارد فرحمند مى‏شود و بقدرى از انواع و اقسام غذا به وى میدهد كه دوست ندارد از آنجا خارج شود.اى مسمع! كسى كه یك شربت آب حوض كوثر را بیاشامد بعدا هرگز تشنه نخواهد شد و مشقتى نخواهد دید. آب كوثر داراى خنكى كافور، بوى مشك،طعم زنجبیل، شیرین‏تر از عسل، نرم‏تر از كره، صاف‏تر از اشك، خوشبوتر از عنبر است. از چشمه تسنیم خارج مى‏شود و به نهرهاى بهشت عبور میكند و بر درّ و یاقوت جارى میگردد. تعداد پیاله‏هائى كه در میان حوض كوثر است از شماره ستارگان بیشتر میباشد. بوى حوض كوثر از هزار سال راه بمشام میرسد پیاله‏هاى آن از طلا و نقره و گوهرهاى الوان است. كلیه بوهاى خوش را بمشام آشامنده خود میرساند. آشامنده آب كوثر میگوید: كاش من همین جا میبودم و عوض و بدلى انتخاب نمى‏كردم و از اینجا بجاى دیگرى محول نمیشدم.اى مسمع! آیا نه چنین است كه از آن حوض سیراب خواهى شد! هیچ چشمى براى ما گریان نمى‏شود مگر اینكه بوسیله نظر كردن بكوثر شاد خواهد شد. هر كسى كه محب ما باشد از آب كوثر مى‏آشامد.حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام در حالى نزد حوض كوثر ایستاده كه عصائى از چوب عوسج بدست دارد و دشمنان ما را با آن دور میكند. آنگاه مردى از دشمنان میگوید: من در دنیا به یگانگى خدا و نبوت پیغمبر اكرم شهادت داده‏ام حضرت امیر میفرماید: نزد فلانى كه امام تو بوده برو و از او بخواه تا براى تو شفاعت كند. وى میگوید: آن امامى كه تو میگوئى از من بیزارى میجوید.حضرت امیر میفرماید: برگرد و از آن شخصى كه او را دوست و بر همه خلق مقدم میداشتى و او را بهترین خلق میدانستى تقاضا كن تا شفیع تو شود. زیرا كسى كه نزد تو بهترین خلق بود سزاوارتر است كه شفاعتش رد نشود. وى خواهد گفت: من از سوز عطش خواهم مرد. حضرت امیر میفرماید: خدا تشنگى و عطش تو را زیاد فرماید!! مسمع گفت: فدایت شوم چگونه آن شخص میتواند نزدیك حوض كوثر بیاید در صورتى كه غیر از او كسى نمیتواند نزد آن حوض بیاید!؟ فرمود: براى اینكه او از كارهاى زشت بر كنار بوده و هر گاه كسى بما ناسزا میگفته جلوگیرى میكرده و از امور خطرناكى كه دیگران انجام میدادند اجتناب مینموده. این اعمال رابجهت محبتى كه بما داشته باشد یا از روى هوا و هوس انجام نمیداده، بلكه براى آن جد و جهدى كه در باره عبادت و تدین خود داشته و از بد گوئى مردم خوددارى میكرده انجام میداده است. ولى قلبش منافق و داراى مذهب ناصبى و تابع ناصبى‏هاى گذشته و دوستى آنان بوده و ایشان را بر هر كسى مقدم مى‏داشته‏

زندگانى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام ( ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، ص: 309

صدوق در كتاب امالى روایت میكند كه حضرت امیر برسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم گفت: یا رسول اللَّه! آیا تو عقیل را دوست میدارى؟ فرمود: آرى بخدا، من عقیل را از دو جهت دوست میدارم: یكى براى خود عقیل و دیگرى براى اینكه ابو طالب او را دوست دارد. پسر این عقیل (یعنى حضرت مسلم) در راه محبت پسر تو (یعنى امام حسین) كشته خواهد شد و چشم‏هاى مؤمنین برایش اشكبار خواهند شد و ملائكه مقربون به او صلوات میفرستند سپس پیغمبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله بقدرى گریست‏كه اشكهایش به سینه مباركش فرو ریخت و فرمود: از آن مصائبى كه عترتم بعد از من خواهند دید بخدا شكایت میكنم.ابن طاوس میگوید: از آل رسول صلّى اللَّه علیه و آله روایت شده كه فرمودند: كسى كه براى ما خاندان گریان شود و تعداد صد نفر را گریان كند بهشت از براى او است كسى كه براى ما گریه كند و تعداد پنجاه نفر را بگریاند جزاى او بهشت میباشد اگر كسى براى ما گریه كند و تعداد سى نفر را بگریاند جزاى وى بهشت خواهد بود. كسى كه خودش براى ما گریان شود و تعداد بیست نفر را گریان نماید بهشت جزاى او است. هر كسى براى ما گریه كند و تعداد ده نفر را گریان كند جزاى او بهشت خواهد بود. اگر كسى براى ما گریان شود و یك نفر را گریان نماید بهشت جزاى او میباشد و كسى كه خود را شبیه به گریه‏كننده كند جاى او در بهشت خواهد بود.

زندگانى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام ( ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، ص: 308

نیز در همان كتاب از ابو هارون اعمى نقل میكند كه گفت: من بحضور امام جعفر صادق علیه السّلام مشرف شدم، آن حضرت بمن فرمود: شعر برایم بگو! وقتى شعر گفتم فرمود: منظور من این گونه شعر نیست. بلكه میخواهم از آن شعر و مرثیه‏هائى كه نزد قبر امام حسین میگوئید برایم بگوئید من این شعر را خواندم:

امرر على جدث الحسین‏


فقل لاعظمه الزكیة




یعنى بر سر قبر امام حسین علیه السّلام مرور كن و به استخوانهاى پاك و پاكیزه‏اش بگو.وقتى دیدم حضرت صادق گریان شد من از گفتن شعر خوددارى نمودم. آن بزرگوار فرمود: ما بقى اشعار را بگو. وقتى ما بقى اشعار را گفتم فرمود: بیشتراز این برایم بگو! گفتم:

یا مریم قومى و اندبى مولاك‏


و على الحسین فاسعدى ببكاك‏




یعنى اى مریم! سر از قبر برآور و براى مولاى خودت (امام حسین علیه السّلام) گریه و زارى كن و حسین را بوسیله گریه خویش یارى نما! راوى گوید: امام جعفر صادق علیه السّلام بمن فرمود: اى ابو هارون! هر كسى براى امام حسین شعر بگوید و تعداد ده نفر را گریان كند جزاى او بهشت خواهد بود. سپس آن حضرت همچنان از تعداد نفرات كم كرد تا به یكنفر رسید و فرمود:كسى كه در عزاى حسین شعر بگوید و یك نفر را گریان نماید جزایش بهشت است.پس از آن فرمود: هر كسى امام حسین را بخاطر بیاورد و گریان شود بهشت جزاى او مى‏باشد.نیز از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده كه فرمود: هر عمل خیرى كه مخفیانه انجام گیرد ثواب دارد، غیر از گریه كردن براى ما (كه اگر علنا و آشكار باشد ریا نخواهد بود و ثواب خواهد داشت)

زندگانى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام ( ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، ص: 307

تهیه شده توسط : سجاد قاضی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

گام به گام با کاروان حسینی 2

پنجشنبه 16 آذر 1391 02:08 ب.ظ

نویسنده : سروش بابائی
حركت‌ كاروان‌ امام‌ از هشتم‌ ذی‌ حجه‌ تا دوم‌ محرم‌ كه‌ به‌ كربلا رسید، حركتی‌ بودبرای‌ بیدار نمودن‌ انسان‌های‌ تمامی‌ تاریخ‌. این‌ كاروان‌، منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ می‌سپرد تاآمیزه‌ای‌ از عظمت‌ و عزت‌ و مظلومیت‌ را بر صفحات‌ تاریخ‌ بنگارد و سرانجام‌ این‌ كاروان‌در دهم‌ محرم‌ 61 هجری‌ حماسه‌ای‌ را آفرید، حماسه‌ عشق‌، حماسة‌ هویت‌ انسانی‌،حماسة‌ عاشورا.

روز شمار این‌ حماسه‌، شمارش‌ لحظاتی‌ است‌ كه‌ انسان‌هایی‌ عاشق‌ از فراز این‌روزها به‌ معراج‌ رفتند و در هر منزلی‌ از خود خاطره‌ای‌ به‌ جای‌ نهادند، خاطره‌ای‌ كه‌ هرقصة‌ آن‌ درسی‌ از عزت‌ نفس‌ و كرامت‌ ذاتی‌ انسان‌ كامل‌ امام‌ حسین‌ (ع) می‌باشد.

روزشمار فاجعة‌ كربلا

پانزدهم‌ رجب‌ 60 ه . ق‌: مرگ‌ معاویه‌ و شروع‌ خلافت‌ یزید بن‌ معاویه‌.
ـ نامة‌ یزید به‌ والی‌ مدینه‌ جهت‌ اخذ بیعت‌ با امام‌ حسین‌ (ع).

اواخر رجب‌ 60 ه . ق‌: رسیدن‌ نامة‌ یزید به‌ والی‌ مدینه‌ و عدم‌ بیعت‌ امام‌ حسین‌بایزید.

بیست‌ و هشت‌ رجب‌ 60 ه . ق‌: حركت‌ امام‌ حسین‌ (ع) از مدینه‌ به‌ سوی‌ مكه‌ (روزیكشنبه‌)

سوم‌ شعبان‌ 60 ه . ق‌: ورود امام‌ حسین‌ (ع) به‌ مكه‌ و سكونت‌ آن‌ حضرت‌ وخاندانش‌ در خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌. (حضور امام‌ در مكه‌ مدت‌ چهار ماه‌ و چند روزبوده‌ است‌).

دهم‌ رمضان‌ 60 ه . ق‌: وصول‌ نامة‌ مردم‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسین‌ توسط‌ عبدالله‌ بن‌سبع‌ الهمدانی‌ و عبدالله‌ بن‌ وال‌ تمیمی‌.

دوازدهم‌ رمضان‌ 60 ه . ق‌: وصول‌ یكصد و پنجاه‌ نامه‌ از كوفه‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع)توسط‌ قیس‌ بن‌ مسهر و عبدالرحمن‌ بن‌ عبدالله‌ و عماره‌ بن‌ عبید.

چهاردهم‌ رمضان‌ 60 ه . ق‌: وصول‌ نامه‌ سران‌ و مردم‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع)توسط‌ هانی‌ بن‌ هانی‌ السبیعی‌ و سعید بن‌ عبدالله‌ النخعی‌.

پانزدهم‌ رمضان‌ 60 ه . ق‌: حركت‌ جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ به‌ سوی‌ كوفه‌.
ـ ارسال‌ نامه‌ توسط‌ امام‌ به‌ رؤسای‌ بصره‌.

پنجم‌ شوال‌ 60 ه . ق‌: ورود جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ به‌ كوفه‌ و بیعت‌ هیجده‌ هزار ازمردم‌ كوفه‌ با مسلم‌

هشتم‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه . ق‌: ورود عمر بن‌ سعد با لشكری‌ انبوه‌ به‌ مكه‌ برای‌دستگیری‌ امام‌ حسین‌ (ع) (چهارشنبه‌)
ـ حركت‌ امام‌ از مكه‌ به‌ سوی‌ كوفه‌.
ـ ورود ابن‌ زیاد به‌ كوفه‌ و محاصره‌ قصر ابن‌ زیاد توسط‌ مسلم‌ و یارانش‌.

نهم‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه . ق‌: توطئة‌ ابن‌ زیاد و پراكنده‌ شدن‌ یاران‌ مسلم‌ ـ
ـ جنگ‌ مسلم‌ با سپاه‌ ابن‌ زیاد.
ـ هواخواهی‌ عباس‌ بذائی‌ (قره‌داغی‌) از مسلم‌ و شهادت‌ او به‌ دست‌ سربازان‌ابن‌زیاد.
ـ شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ در كوفه‌ به‌ دستور ابن‌ زیاد.

ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ در «ابطح‌» و پیوستن‌ ابن‌ ثبیط‌ بصری‌ و فرزندانش‌به‌امام‌.

ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ حسین‌ در مكانی‌ به‌نام‌ «تنعیم‌» در دو فرسنگی‌ مكه‌.

ـ فرود آمدن‌ امام‌ در «صِفاح‌» و دیدار فرزدق‌ شاعر با امام‌.

ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ در «وادی‌ العقیق‌» و پیوستن‌ عون‌ و محمد فرزندان‌حضرت‌ زینب‌ (س‌) به‌ كاروان‌ امام‌.

ـ فرود آمدن‌ امام‌ در «وادی‌ الصّفرا».

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «ذات‌ عِرق‌» و پیوستن‌ گروهی‌ از مسلمانان‌ به‌ امام‌.

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «حاجِر» در ناحیة‌ «بطن‌ الرمه‌» و نوشتن‌ نامه‌ای‌ به‌ مسلم‌ بن‌عقیل‌ و شیعیان‌ كوفه‌ و ارسال‌ آن‌ توسط‌ قیس‌ بن‌ مسهر صیداوی‌.

پانزده‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه . ق‌: فرود كاروان‌ امام‌ در «فَیْدْ».

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «اجفُر».

بیست‌ و دوم‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه . ق‌: شهادت‌ میثم‌ تمار (صحابه‌ امام‌ علی‌) در كوفه‌توسط‌ ابن‌ زیاد.
ـ ارسال‌ نامة‌ امام‌ به‌ كوفه‌ توسط‌ عبدالله‌ بن‌ یقطر (برادر رضاعی‌ امام‌).

بیست‌ و ششم‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه . ق‌: ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «زروُد»، نزدیكی‌«خزیمیه‌».

ـ پیوستن‌ «زهیر بن‌ قین‌» به‌ امام‌.

ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ منطقة‌ «زباله‌» در نزدیكی‌ كوفه‌.

ـ رسیدن‌ خبر شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ به‌ امام‌.

ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «ثعلبیه‌» و توقف‌ شبانه‌ در آن‌جا.

ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «القاع‌» ـ

ـ عبور كاروان‌ امام‌ از «درة‌ العقبه‌» در نزدیكی‌ بیابان‌های‌ كوفه‌.

ـ ورود به‌ «شراف‌» و توقف‌ شبانه‌ در آن‌جا.

بیست‌ و هفتم‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه . ق‌: روبه‌رویی‌ كاروان‌ امام‌ با سپاه‌ حر بن‌ یزیدریاحی‌.

ـ قرار گرفتن‌ كاروان‌ امام‌ در دامنه‌ كوه‌ «ذو حُسَم‌ْ».

ـ جلوگیری‌ حرّ از حركت‌ كاروان‌ امام‌ به‌ سوی‌ كوفه‌.

ـ حركت‌ كاروان‌ امام‌ به‌ منطقه‌ «البیضه‌».

بیست‌ و هشتم‌ ذی‌ حجه‌ 60 ه . ق‌: عبور كاروان‌ امام‌ از «عُذیب‌ِ الهجانات‌».

ـ رسیدن‌ خبر شهادت‌ عبدالله‌ بن‌ یقطر در كوفه‌ به‌ دست‌ ابن‌ زیاد.

ـ عبور كاروان‌ امام‌ از قادسیه‌.

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «قصر بنی‌ مُقاتل‌» و توقف‌ شبانه‌ در آن‌جا.

دوم‌ محرم‌ 61 ه . ق‌: فرود كاروان‌ امام‌ به‌ كربلا (روز پنجشنبه‌).

ـ حركت‌ عمر بن‌ سعد با لشكری‌ انبوه‌ به‌ كربلا.

سوم‌ محرم‌ 61 ه . ق‌: ورود سپاه‌ عمر بن‌ سعد به‌ كربلا.

ششم‌ محرم‌ 61 ه . ق‌: تجمع‌ بیست‌ هزار سپاهی‌ در سپاه‌ عمر سعد.

ـ رسیدن‌ نامه‌ ابن‌ زیاد به‌ عمر بن‌ سعد مبنی‌ بر بستن‌ راه‌ رودخانه‌ فرات‌ به‌ روی‌كاروان‌ امام‌.

ـ آمادگی‌ گروهی‌ از قبیله‌ بنی‌ اسد برای‌ پیوستن‌ به‌ امام‌ و حمله‌ چهارصد نفر ازسپاه‌ عمر سعد به‌ آن‌ قبیله‌ و كشتار آنان‌.

هشتم‌ محرم‌ 61 ه . ق‌: حركت‌ حضرت‌ عباس‌ با بیست‌ و هشت‌ نفر ]یا سی‌ سوار وبیست‌ پیاده‌ با بیست‌ مشك‌ آب‌[ به‌ طرف‌ رود فرات‌ و آوردن‌ آب‌ بعد از درگیری‌ با مأموران‌عمر بن‌ سعد.

ـ ملاقات‌ شبانه‌ امام‌ با عمر سعد.

ـ صدور فرمان‌ جنگ‌ توسط‌ ابن‌ زیاد.

هم‌ محرم‌ 61 ه . ق‌: حركت‌ لشكر عمر بن‌ سعد به‌ سوی‌ كاروان‌ امام‌.

ـ مهلت‌ خواستن‌ امام‌ از عمر بن‌ سعد برای‌ یك‌ شب‌.

ـ آوردن‌ امان‌نامه‌ توسط‌ شمر برای‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ و برادرانش‌ و خودداری‌ آنان‌از پذیرفتن‌ امان‌نامه‌.

ـ آماده‌سازی‌ كاروان‌ امام‌ برای‌ جنگ‌ فردا.

دهم‌ محرم‌ 61 ه . ق‌: وقوع‌ فاجعة‌ جانسوز كربلا و شهادت‌ امام‌ حسین‌ (ع) و هفتادو دو تن‌ از یاران‌ وفادارش‌ (جمعه‌ یا شنبه‌).

ـ غروب‌ دهم‌ محرم‌: غارت‌ خیام‌ امام‌ و آتش‌ زدن‌ آنها.
ـ اسیر گرفتن‌ بازماندگان‌ كاروان‌ امام‌.
ـ اسب‌ تاختن‌ بر جسد شهدا.
ـ فرستادن‌ سر شهدا به‌ كوفه‌.

یازدهم‌ محرم‌ 61 ه . ق‌: حركت‌ اسرا به‌ سوی‌ كوفه‌.

دوازدهم‌ محرم‌ 61 ه . ق‌: ورود كاروان‌ اسرا به‌ كوفه‌.
ـ سخنرانی‌ حضرت‌ زینب‌ و ام‌ كلثوم‌ و فاطمه‌ در كوچه‌های‌ كوفه‌.
ـ دفن‌ شهدا در كربلا توسط‌ جمعی‌ از مردم‌ قبیلة‌ بنی‌ اسد.
ـ سخنرانی‌ ابن‌ زیاد در مسجد كوفه‌ و اعتراض‌ عبدالله‌ عفیف‌ به‌ ابن‌ زیاد ودستگیری‌ و شهادت‌ عبدالله‌، به‌ دستور ابن‌ زیاد.

پانزدهم‌ محرم‌ 61 ه . ق‌: حركت‌ كاروان‌ اسرا از كوفه‌ به‌ شام‌.

اول‌ صفر 61 ه . ق‌: ورود كاروان‌ اسیران‌ به‌ شام‌ (بعد از هیجده‌ روز).
ـ سخنرانی‌ حضرت‌ زینب‌ (س‌) در كاخ‌ یزید.
ـ سخنرانی‌ امام‌ سجاد (ع) در مسجد جامع‌ شام‌.

بیستم‌ صفر 61 ه . ق‌: ورود جابر بن‌ عبدالله‌ انصاری‌ به‌ كربلا برای‌ زیارت‌.
ـ ورود كاروان‌ اسیران‌ به‌ كربلا برای‌ زیارت‌ مزار شهدا.
ـ حركت‌ از كربلا به‌ مدینه‌.

ـ ورود كاروان‌ اسیران‌ به‌ مدینه‌.
ـ سخنرانی‌ امام‌ سجاد در دروازة‌ مدینه‌.
ـ ورود به‌ مسجد النبی‌ و زیارت‌ حرم‌ مطهر پیامبر.

پانزدهم‌ رجب‌ 62 ه . ق‌: وفات‌ حضرت‌ زینب‌ (س‌).

منازل‌ مسیر كاروان‌ امام‌ از مكه‌ تا كربلا

منزل‌ اول‌: ابطح‌
منزل‌ دوم‌: تنعیم‌
منزل‌ سوم‌: صِفاح‌
منزل‌ چهارم‌: وادی‌ العقیق‌
منزل‌ پنجم‌: وادی‌ الصّفرا
منزل‌ ششم‌: ذات‌ِ عِرق‌
منزل‌ هفتم‌: حاجِر
منزل‌ هشتم‌: فَید
منزل‌ نهم‌: اِجفَر
منزل‌ دهم‌: خُزَیمیّه‌
منزل‌ یازدهم‌: شقوق‌
منزل‌ دوازدهم‌: زرود
منزل‌ سیزدهم‌: ثعلبیه‌
منزل‌ چهاردهم‌: زباله‌
منزل‌ پانزدهم‌: القاع‌
منزل‌ شانزدهم‌: عقبه‌
منزل‌ هفدهم‌: قرعاء
منزل‌ هجدهم‌: مغیثه‌
منزل‌ نوزدهم‌: شراف‌
منزل‌ بیستم‌: ذَوحُسُم‌
منزل‌ بیست‌ و یكم‌: البیضه‌
منزل‌ بیست‌ و دوم‌: عُذیب‌ الهجانات‌
منزل‌ بیست‌ و سوم‌: قصر بنی‌ مقاتل‌
منزل‌ بیست‌ و چهارم‌: نینوا
منزل‌ بیست‌ و پنجم‌: كربلا

 

تهیه شده توسط میلاد آراسته

 


منابع‌: 
1ـ با كاروان‌ امام‌ حسین‌ (ع) از مدینه‌ تا كربلا، بهاء الدین‌ قهرمانی‌ نژاد شائق‌، انتشارات‌شكوری‌، قم‌، 1378 ش‌.
2ـ پیام‌آور عاشورا، سید عطاءالله‌ مهاجرانی‌، انتشارات‌ اطلاعات‌، تهران‌، چاپ‌ چهارم‌،1376 ش‌.
3ـ تحقیق‌ درباره‌ اول‌ اربعین‌ حضرت‌ سید الشهداء، سید محمد علی‌ قاضی‌ طباطبائی‌،تبریز، چاپ‌ دوم‌، 1397 ه . ق‌.
4ـ حماسه‌سازان‌ كربلا، محمد سماوی‌، ترجمه‌: عقیقی‌ بخشایشی‌، دفتر نشر نوید اسلام‌،قم‌، 1369 ش‌.
5ـ خورشید بر نیزه‌، دكتر نورالله‌ حسین‌خانی‌، انتشارات‌ مسعی‌ ـ نشر خیرالله‌، تهران‌، چاپ‌اول‌، 1379 ش‌.
6ـ لهوف‌، سید بن‌ طاووس‌، ترجمه‌: دكتر عقیقی‌ بخشایشی‌، دفتر نشر نوید اسلام‌، قم‌،چاپ‌ چهارم‌، 1378 ش‌..




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

گام به گام با کاروان حسینی

پنجشنبه 16 آذر 1391 02:07 ب.ظ

نویسنده : سروش بابائی

كاروان‌ كربلا پس‌ از وداع‌ با پیامبر(ص) و حضرت‌ زهرا (س‌) و امام‌ مجتبی‌(ع) شب‌یكشنبه‌ بیست‌ و هشتم‌ رجب‌ سال‌ شصت‌ هجری‌ مدینه‌ را به‌ سوی‌ مكه‌ ترك‌ نمودند.امام‌ حسین‌(ع) از بیعت‌ با یزید خودداری‌ كرده‌ و شبانه‌ همراه‌ خانوادة‌ خویش‌ از مدینه‌ به‌مكه‌ حركت‌ نمود. یك‌ جامعه‌ نمونه‌ در این‌ كاروان‌ متجسم‌ بود. در دل‌ تاریكی‌ از كوره‌راه‌های‌ بیابان‌ها گذر كردند و منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ سپردند.
یك‌ ماه‌ و چند روز از بیابان‌ها و كوهستان‌ها گذشتند و در هر منزل‌ از خود، ردّی‌ ازروشنایی‌ و كرامت‌ باقی‌ نهادند. روز سوم‌ شعبان‌ سال‌ شصت‌ هجری‌ درست‌ در روز میلادامام‌ حسین‌ (ع) كاروان‌ امام‌ به‌ مكه‌ رسید و در محلة‌ شعب‌ علی‌ در خانه‌ عباس‌ بن‌عبدالمطلب‌ اقامت‌ گزید. مردم‌ مكه‌ به‌ استقبال‌ و دیدار خاندان‌ پیامبر(ص) آمدند. در این‌ایام‌ كه‌ در آستانه‌ برگزاری‌ مراسم‌ حج‌ بود بسیاری‌ از مسلمانان‌ از سراسر قلمرو اسلامی‌ به‌مكه‌ می‌آمدند و این‌ فرصت‌ مناسبی‌ برای‌ امام‌ حسین‌ (ع) و خاندان‌ پیامبر9 بود تا بامردم‌ صحبت‌ كنند و نسیم‌ آزادی‌ در مكه‌ وزیدن‌ گیرد.
از سوم‌ شعبان‌ تا هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (ع) از مكه‌ به‌ قصد كوفه‌عزیمت‌ نمود بیش‌ از چهارماه‌ در مكه‌ اقامت‌ داشتند. در این‌ مدت‌، مردم‌ گروه‌ گروه‌ باامام‌حسین‌(ع) تماس‌ می‌گرفتند و ابراز وفاداری‌ و حمایت‌ می‌كردند.
در دهم‌ رمضان‌ نامه‌ای‌ از سران‌ و اعیان‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسین‌ (ع) رسید كه‌ در آن‌نامه‌ از امام‌ دعوت‌ شده‌ بود به‌ كوفه‌ برود تا كوفیان‌ به‌ رهبری‌ امام‌ با یزید بجنگند.
امام‌ در پاسخ‌ نامه‌های‌ مكرر سران‌ و مردم‌ كوفه‌، مسلم‌ بن‌ عقیل‌ (پسر عموی‌خود) را به‌ كوفه‌ فرستاد تا میزان‌ صحت‌ گفتة‌ كوفیان‌ را به‌ اطلاع‌ امام‌ برساند.
با اعزام‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ به‌ كوفه‌، هجده‌ هزار نفر از مردم‌ كوفه‌ با امام‌ بیعت‌ كردند ومسلم‌ خبر این‌ بیعت‌ و وفاداری‌ را به‌ امام‌ ارسال‌ داشت‌. لیك‌ با تغییر یافتن‌ حاكم‌ كوفه‌وضع‌ِ مردم‌ نیز تغییر یافت‌. ابن‌ زیاد از طرف‌ یزید بن‌ معاویه‌ به‌ عنوان‌ حاكم‌ كوفه‌ انتخاب‌شد و با فریب‌ و توطئه‌ و قتل‌ و كشتار، مردم‌ِ كوفه‌ را از همراهی‌ با مسلم‌ بازداشت‌ تا جایی‌كه‌ مسلم‌ در یك‌ جنگ‌ نابرابر به‌ تنهایی‌ با سربازان‌ ابن‌ زیاد جنگید و سرانجام‌ دستگیر وبه‌ شهادت‌ رسید.
همزمان‌ با این‌ واقعه‌ و مطلع‌ شدن‌ یزید از نهضت‌ امام‌ حسین‌ (ع) و فعالیت‌های‌ایشان‌ سپاهی‌ را به‌ فرماندهی‌ عمر بن‌ سعد جهت‌ دستگیری‌ یا قتل‌ امام‌ حسین‌ (ع) به‌مكه‌ اعزام‌ نمود و امام‌ (ع) وقتی‌ از ماجرا آگاه‌ شد دیگر نتوانست‌ منتظر رسیدن‌ نامة‌ مسلم‌بن‌ عقیل‌ باشد و ناچاراً در هشتم‌ ذی‌ حجه‌ مكه‌ را به‌ قصد كوفه‌ ترك‌ نمود.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شهادت امام سجاد

پنجشنبه 16 آذر 1391 02:03 ب.ظ

نویسنده : سروش بابائی

نام مبارك آن حضرت، «علی» كنیه‌ی آن حضرت «اباالحسن»، و مشهورترین القابش «زین العابدین» و «سجاد»، نام مادر آنحضرت «شهربانویه» می‌باشد.

ولادت آن حضرت در سال 38 هجری بوده و حدود دو سال از عمر شریفشان می‌گذشت كه جدش امیرمؤمنان علیه‌السلام به شهادت رسیدند. بعد از آن مدت ده سال شاهد حوادت دوران امامت عموی خویش امام مجتبی (علیه‌السلام) و پس از شهادت آن حضرت دوران ده سال امامت، كنار پدر بزرگوارشان سیدالشهداء علیه‌السلام بودند.
در محرم سال 61 در جریان شهادت امام حسین در كربلا حضور داشت و بعد از آن همراه اسیران به كوفه و شام، سرپرست و تكیه‌گاه ایشان بود. پس از بازگشت از شام در مدینه اقامت گزید تا آنكه در سال 94 یا 95 هجری به شهادت رسید.
خلفای معاصر حضرت
1ـ یزید بن معاویه (61-64 ق)
2ـ عبدالله بن زبیر (61-73 ق)
 
3ـ معاویة بن یزید (چند ماه از سال 64)
4ـ مروان بن حكم (نه ماه از سال 65)
5ـ عبدالملك بن مروان (65-68)
6ـ ولید بن عبدالملك (86-96)

دور نمایی از زمان امام سجاد (علیه‌السلام)
ـ حكومت سیاه عبدالملك
دوران امامت حضرت سجاد (علیه‌السلام) مصادف با یكی از سیاهترین ادوار حكومت در تاریخ اسلام بود. گرچه پیش از آن هم حكومت اسلامی یك حكومت استبدادی شده بود اما زمان امام چهارم این تفاوت را با ادوار سابق داشت كه سردمداران حكومت در این زمان، به صورت آشكار و بدون هیچ گونه پرده پوشی، به مقدسات اسلامی دهن كجی كرده و آشكارا اصول اسلامی را زیر پا می‌گذاشتند و كسی جرأت كوچكترین اعتراض را نداشت. بیشترین دوران امامت حضرت سجاد (علیه‌السلام) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملك بن مروان كه 21 سال طول كشید. او پیش از رسیدن به قدرت به زهد و عبادت و دینداری شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت می‌گذراند آنگونه كه او را كبوتر مسجد می‌گفتند.
  نقل شده كه پس از مرگ پدرش ،مروان، هنگامی كه خلافت به او رسید سرگرم خواندن قرآن بود، اما با شنیدن این خبر، قرآن را بست و گفت: «اینك بین من و تو جدایی افتاد! و دیگر با تو كاری ندارم.» 
در جریان سفر حج وارد مدینه شد و ضمن سخنانی به مردم چنین گفت: من نه همچون خلیفه‌ی خوار شده‌ (عثمان) و نه همچون خلیفه‌ی آسانگیر (معاویه) و نه مانند خلیفه‌ی سست خِرَد (یزید) هستم، من این مردم را جز با شمشیر درمان نمی‌كنم، به خدا سوگند از این پس هر كس مرا به تقوا امر كند، گردن او را خواهم زد.
  (این جمله برای این بود كه خطیبان و ائمه جمعه، گفتار خود را با «اتق الله» (یعنی پرهیزگار باش) شروع می‌كردند.)
عمّال ستمگر
«مسعودی» می‌نویسد: «عبدالملك فردی خونریز بود. عمال او مانند «حجّاج» حاكم عراق، «مهلب» حاكم خراسان و «هشام بن اسماعیل» حاكم مدینه نیز همچون خود وی سفاك و بی‌رحم بودند.
 
هشام بن اسماعیل كه حاكم مدینه بود، چندان بر مردم سخت گرفت و آنچنان خاندان پیامبر را آزار داد كه وقتی ولید بعد از مرگ پدرش به حكومت رسید، ناچار شد او را از كار بركنار نماید.
 
بدتر از همه‌ی آنان حجاج بود كه جنایات او در تاریخ اسلام مشهور است. عبدالملك پس از شكست عبدالله بن زبیر توسط حجاج، او را به مدت دو سال به استانداری حجاز، (مكه و مدینه و طائف) منصوب كرد.
 
حجاج در مدینه گردن گروهی از صحابه مانند «جابر بن عبدالله انصاری»،‌ «انس بن مالك»، «سهل بن ساعدی» و جمع دیگر را به قصد خوار كردن آنان داغ نهاد.
 
او هنگام ترك مدینه گفت:
«خدا را سپاس می‌گویم كه مرا از این شهر گنده بیرون می‌برد. این شهر از همه‌ی شهرها پلیدتر و مردم آن نسبت به امیرالمؤمنین دغلكارتر و گستاخترند. اگر سفارش خلیفه نبود، این شهر را با خاك یكسان می‌كردم. در این شهر جز پاره چوبی كه منبر پیامبر خوانند و استخوان پوسیده‌ای كه قبر پیامبر می‌دانند، چیزی نیست

حجاج در عراق
پس از آنكه حجاج مكه و مدینه را مطیع ساخت، عبدالملك دانست كه او می‌تواند عراقیان را سرجای خود بنشاند، از اینرو حكومت عراق (كوفه و بصره) را به وی سپرد.
ابن قتیبه‌ی دینوری ورود او را چنین توصیف می‌كند:
حجاج همراه دو هزار نفر از سپاهیان شام و طرفداران آنان و چهار هزار نفر نیروهای متفرقه، رهسپار بصره شد. هنگام ورود به بصره، دو هزار نفر آنان را همراه برد و تصمیم گرفت روز جمعه هنگام نماز وارد شهر شود. او به همراهانش دستور داد تا مسجد را محاصره كنند و در كنار هر یك از درهای مسجد كه بالغ بر هجده در بود، صد نفر بایستند و شمشیرهایشان را زیر لباس پنهان سازند، آنگاه به آنان گفت: به محض آنكه در داخل مسجد سر و صدا بلند شد، هر كس خواست از مسجد بیرون رود، كاری كنید كه سر بریده‌اش جلوتر از تنش بیرون رود. با دویست نفر مسلح كه شمشیرها را زیر لباسهایشان پنهان ساخته بودند، وارد مسجد شد. به آنها گفت وقتی عمامه از سرم برداشتم آنها را از دم تیغ بگذرانید!
بر فراز منبر رفت و طی سخنانی گفت:«عبدالملك مرا به حكمرانی شهر شما و تقسیم بیت المال در میان شما منصوب كرده، او دو شمشیر به من داد، یكی شمشیر رحمت و دیگر شمشیر عذاب، ششمیر رحمت در بین راه از دستم افتاد امّا شمشیر عذاب اینك در دست من است! ...»
مردم او را سنگباران كرده و در این هنگام عمامه از سرش برداشت. مأموران بیدرنگ به جان مردم افتاده و هر كس خواست از مسجد بیرون رود سرش از بدنش جدا كردند و در آنجا آنقدر كشتند كه جوی خون تا درب مسجد و بازار سرازیر گردید!
 

موج كشتار و اختناق
«مسعودی» مورخ مشهور می‌نویسد: حجاج بیست سال فرمانروایی كرد و تعداد كسانی كه در این مدت با شمشیر دژخیمان وی یا زیر شكنجه جان سپردند صد و بیست هزار نفر بود! و این عده غیر از كسانی بودند كه ضمن جنگ با حجاج به دست نیروهای او كشته شدند.
هنگام مرگ حجاج، در زندان مشهور وی ( كه از شنیدن نام آن لرزه بر اندامها می‌افتاد) پنجاه هزار مرد و سی هزار زن زندانی، كه شانزده هزار نفر آنها عریان بودند.
حجاج زنان و مردان را یك جا زندانی می‌كرد و زندانهای وی بدون سقف بود، از اینرو زندانیان از گرمای تابستان و سرمای زمستان در امان نبودند.
 
واقعه حرّه
برای نشان داد ن تصویر دورنمای زمان امام سجاد (علیه‌السلام) و شناخت بیشتر آن مناسب است كه خلاصه‌ی واقعه‌ی حرّه را نیز متذكر شویم.
پس از شهادت امام حسین (علیه‌السلام) موجی از خشم و نفرت در مناطق اسلامی بر ضد حكومت یزید برانگیخته شد. در شهر مدینه نیز كه مركز خویشاوندان پیامبر و صحابه و تابعین بود، مردم به خشم درآمدند. حاكم مدینه (عثمان بن محمد بن ابی سفیان) كه در ناپختگی و جوانی چیزی از یزید كم نداشت، با اشاره‌ی یزید گروهی از بزرگان شهر را به نمایندگی از طرف مردم مدینه به دمشق فرستاد تا از نزدیك خلیفه‌ی جوان را ببینند و از مَراحم وی برخوردار شوند تا در بازگشت به مدینه مردم را به اطاعت از حكومت وی تشویق كنند.
به دنیال این طرح، عثمان هیئتی مركب از «منذر بن زبیرعوام» «عبیدالله بن ابی عمرو مخزومی» و «عبدالله بن حنظله،‌غسیل الملائكه» و چند تن دیگر از شخصیتهای بزرگ مدینه را جهت دیدار با یزید به دمشق روانه ساخت. ایشان به كاخ یزید وارد شدند. یزید در نزد آنها نیز از شرابخواری و میگساری و بپاداشتن ساز و آواز كوتاهی نكرد. اما پذیرایی باشكوهی از ایشان كرد و به آنان احترام بسیار نمود و به هر كدام هدایا و خلعتهای هنگفتی بالغ بر پنجاه هزار و صد هزار دینار بخشید.
ایشان به مدینه بازگشتند و در اجتماع مردم شهر اعلام كردند كه: «ما از نزد شخصی برگشته‌ایم كه دین ندارد و شراب می‌خورد، تار و طنبور می‌نوازد، سگبازی می‌كند و زنان خوش آواز در مجلس او دلربایی می‌كنند. اینك شما را شاهد می‌گیریم كه او را از خلافت بركنار كردیم.»
بدنبال این جریان، مردم با عبدالله بیعت كرده و حاكم مدینه و همه‌ی بنی امیه را از شهر بیرون كردند. این گزارش به یزید رسید، او «مسلم بن عقبه» را با لشگر انبوهی برای سركوبی مردم مدینه اعزام كرد و به وی گفت: به آنان 3 روز مهلت بده، اگر تسلیم نشدند، با آنان بجنگ و وقتی پیروز شدی سه روز هر چه دارند از اموال و چهارپایان و سلاح و طعام، همه را غارت كن و در اختیار سربازان بگذار... .
جنگ خونینی در گرفت و سرانجام شورشیان شكست خوردند و سران نهضت كشته شدند. مسلم به مدت 3 روز دستور قتل عام مردم شهر را صادر كرد. سربازان شام جنایاتی مرتكب شدند كه قلم از بیان آنها شرم دارد. پس از پایان قتل و غارت، مسلم از مردم به عنوان بردگی برای یزید بیعت گرفت.
 
مأمن پناهندگان
لازم به ذكر است كه این حركت بدون مشورت با امام سجاد (علیه‌السلام) صورت گرفت و امام (علیه‌السلام) از همكاری با ایشان خودداری كرد زیرا افزون بر آن كه این حركت، ماهیت شیعی نداشت، دقیقا در خط زبیریان بود، آن هم به رهبری عبدالله بن زبیر كه از برپاكنندگان جنگ جمل بوده است و كوچكترین موضع امام به عنوان رهبر شیعه، خطیرترین پیامد را برای شیعه داشت.
از برخورد كریمانه‌ی حضرت می‌توان به پذیرایی حضرت از پناهندگان اشاره نمود. وقتی اهل مدینه بنی امیه را از شهر بیرون كردند، مروان از امام خواهش كرد كه همسر و خانواده‌ی او در منزل امام باشند. امام نیز با بزرگواری پذیرفت. از اینرو طی سه روز كه مدینه دستخوش قتل و غارت بود، خانه‌ی امام سجاد مأمن خوبی برای پناهندگان بود و تعداد چهار صد زن با اعضای خانواده‌ی خویش به منزل امام (علیه‌السلام) پناهنده شدند و امام تا آخر غائله از آنان پذیرایی فرمود.
 
اقدام امام پاسخی از روی ادب به ناجوانمردیهای امویان بود آنگونه كه تاریخ كردار آنها را مقایسه كند و حق را از باطل بشناسد.
انحطاط ارزشهای دینی و فساد اخلاقی امت
از حدود سال 30 هجری (نیمه دوم دوران خلافت عثمان) فساد مالی و انحطاط اخلاقی در جامعه‌ی اسلامی گسترش یافت و اشراف قریش كه درآمد كلانی از خزانه دولت داشتند و از بخششهای خلفای وقت نیز بهره‌مند بودند، به ثروت اندوزی پرداختند و بدین ترتیب رفاه طلبی و تجمل پرستی در جامعه‌ی اسلامی رواج یافت. ثروت اندوزان، املاك فراوانی گرد آوردند و كنیزان و غلامان بسیاری خریدند؛ بخصوص كنیزانی كه برای خوانندگی و بزم آرایی تربیت شده بودند ... كم كم مجالس بزم و خوشگذرانی به طبقات دیگر سرایت كرد.
این انحطاط اخلاقی در زمان حكومت یزید آنچنان گسترش یافت كه دو شهر مقدس «مكه» و «مدینه» نیز ازاین آلودگیها محفوظ نماند.
«مسعودی» می‌نویسد: «فساد و آلودگی یزید، به اطرافیان و عمال وی نیز سرایت كرد، در زمان او ساز و آواز در مكه و مدینه آشكار گردید و مجالس بزم برپا شد و مردم آشكارا به شرابخواری پرداختند. »
این وضع در زمان عبدالملك نیز همجنان ادامه یافت، به طوری كه «شوقی ضیف» پس از بیان گسترش اشرافیت و رفاه زدگی در شهر مكه و مدینه می‌افزاید:
«گویی این دو شهر بزرگ حجاز را برای آوازه خوانان ساخته بودند، تا آنجا كه نه تنها مردمان عادی، بلكه فقیهان و زاهدان نیز به مجالس آنان می‌شتافتند.»
 
محیط مدینه طوری شده بود كه نه عالمان، غنا را ناروا می‌شمردند و نه عابدان از آن جلوگیری می‌كردند.»
 
در مدینه مجالس رقص و آواز مختلط تشكیل می‌شد بدون آنكه در میان زنان و مردان پرده‌ای باشد.
 
«عایشه» دختر «طلحه» بزمهایی مختلط ترتیب می‌داد و در آن «عزّة المیلاء» آواز می‌خواند.
 
كار به جایی رسیده بود كه وقتی یكی از مشهورترین زنان آوازه خوان آن عصر به نام «جمیله» سفری به مكه كرد، در طول مسیر، گروهی از مردان آوازه خوان و گروهی هم از آوازه خوانان زن با او تا مكه همراهی ‌كردند و وقتی به نزدیك مكه رسیدند عده كثیری از اهالی مكه از آنان استقبال گرمی نمودند و وقتی به مدینه مراجعت كردند مردان و زنانِ اشراف از آنها استقبال كردند. چنان شور و هلهله‌ای به وجود آمد كه اهالی مدینه بر در خانه‌ها صف كشیده این صحنه را تماشا می‌كردند.
 
وقتی كه وضع اجتماعی قبله‌گاه مسلمانان و ام القرای اسلام چنین بوده، می‌توان حدس زد كه دمشق، بصره و دیگر شهرهای بزرگ آن زمان در چه وضعی به سر می‌برده است.
امام زین العابدین (علیه‌السلام) در آن زمان
با توجه به اختناق شدیدی كه از سوی حكومت آنزمان در جامعه‌ی اسلامی بوجود آمده بود از یكطرف و از بین رفتن ارزشهای اسلامی و تعالیم عالی قرآنی از طرف دیگر، می‌توان گفت: امام سجاد (علیه‌السلام) در یكی از بحرانی‌ترین زمان‌ها قرار داشت و مسئولیت سنگینی را از جانب خداوند عالم بر دوش می‌كشید.
البته امامان ما (علیهم‌السلام) هر كدام در هر زمانی وظایف مخصوصی كه از جانب پروردگار برای ایشان مقرر شده بود داشتند و در اجرای آن ذره‌ای كوتاهی ننموده و از ملامتِ سرزنش كنندگان، به هیچ عنوان متأثر نمی‌شدند. «لا یأخذهم فی الله لومة لائم »
اما دقت در سیره‌ی آن بزرگواران با در نظر گرفتن شرائط زندگی آن زمان، شیوه‌های زندگی برای دوستان و شیعیان آن عزیزان را روشن نموده كه «و لقد كان لكم فی رسول الله اسوة حسنة » یعنی برای شما در زندگی و رفتار و اخلاق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) الگویی نیكو می‌باشد.
آری، با مطالعه در شیوه‌ی زندگی امام چهارم حضرت علی بن الحسین (علیهماالسلام) به خوبی روشن می‌شود كه آن حضرت برنامه‌های رهبری و ارشادی و تربیتی خویش را بی‌آنكه حساسیت حكومت را (آنهم آن حكومت آنچنانی كه گوشه‌ای از آن را بیان نمودیم) برانگیزاند انجام می‌دادند.
زنده نگهداشتن یاد و خاطره‌ی عاشورا
از بارزترین خصایای امام (علیه‌السلام) در دوران زندگی خویش بعد از واقعه‌ی كربلا، گریه كردن در مصائب پدر بزرگوارشان و اهل بیت و شهدای كربلاء است. امام زین العابدین (علیه‌السلام) با گریه‌های جانسوز و اشكهای ریزان، یاد و خاطره‌ی كربلاء را در اذهان مردم زنده نگه داشت. یادآوری مكرر فاجعه‌ی كربلا نمی‌گذاشت ظلم و جنایت حكومت اموی از خاطره‌ها فراموش شود.
امام (علیه‌السلام) هر وقت می‌خواست آب بیاشامد تا چشمش به آب می‌افتاد، اشك از چشمانش سرازیر می‌شد، وقتی علت این كار را می‌پرسیدند می‌فرمود: چگونه گریه نكنم در حالیكه یزیدیان آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ولی به روی پدرم بستند (و او را تشنه كشتند.)
امام (علیه‌السلام) می‌فرمود: هر وقت كشته شدن فرزندان فاطمه (علیهالسلام) را به یاد می‌آورم، گریه گلویم را می‌گیرد.
روزی خدمتگزار حضرت عرض كرد: آیا غم و اندوه شما تمامی ندارد؟!
حضرت فرمودند: وای بر تو،‌یعقوب پیامبر كه تنها یكی از دوازده پسرش ناپدید شده بود، در فراق فرزند خویش آنقدر گریست كه چشمانش نابینا شد و از شدت اندوه كمرش خم شد، در حالیكه پسرش زنده بود. ولی من ناظر كشته شدن پدرم، برادرم، عمویم، و هفده نفر از بستگانم بودم كه پیكرهایشان در اطرافم نقش زمین شده بود پس چگونه ممكن است غم و اندوه من پایان یابد؟!
پند و اندرز و ارشاد ملت
با توجه به اختناق شدید موجود در زمان امام (علیه‌السلام) حضرت نمی‌توانستند مفاهیم مورد نظر و لازم را بصورت آشكار و صریح بیان كنند، بلكه از شیوه ی موعظه استفاده می‌فرمودند و مردم را با اندیشه‌ی درست اسلامی آشنا می‌فرمودند و این اندیشه را كه دراثر تبلیغات حاكمان جائر در طول زمان به فراموشی سپرده شده یا تحریف گشته بود، به یاد مردم آورده و توده‌ی مردم و بالاخص شیعیان را تا هر مقدار ممكن، با حقایق و تعالیم اسلام آشنا می‌ساختند.
نمونه‌ای از بیانات امام (علیه‌السلام) موعظه نسبتاً‌ مفصلی است كه یكی از بهترین و نزدیكترین یاران حضرت، «ابو حمزه ثمالی» نقل می‌كند. متن این روایت گواهی می‌دهد كه در جمع شیعیان آن حضرت بیان شده است. امام طی سخنانی می‌فرماید:
«خداوند ما و شما را از مكر ستمگران و ظلم حسودان و زورگویی جباران حفظ كند. ای مؤمنان! شما را طاغوتها و طاغوتیان دنیا طلب كه دل به دنیا سپرده و شیفته‌ی آن شده‌اند و به دنبال نعمتهای بی‌ارزش و لذتهای زودگذر آن هستند، نفریبد ... به جانم سوگند در ایام گذشته حوادثی را پشت سر گذاشتید و از انبوه فتنه‌ها به سلامت گذشتید، در حالی كه پیوسته از گمراهان و بدعتگذاران و تبهكاران در زمین دوری و تبری می‌جستند؛ پس اكنون نیز از خدا یاری بخواهید و به سوی فرمانبری از خدا و اطاعت از «ولی خدا» كه از حاكمان كنونی شایسته‌تر است، برگردید.
... امر خدا و اطاعت از كسی را كه از خدا اطاعت او را واجب كرده، بر همه چیز مقدم بدارید، و هرگز در امور جاری اطاعت از طاغوتها را كه شیفتگی به فریبندگی دنیا را به دنبال دارد، بر اطاعت از خدا و اطاعت از رهبران الهی مقدم ندارید... . از معاشرت با گنهكاران و آلودگان، همكاری با ستمگران و نزدیكی و تماس با فاسقان بپرهیزید و از فتنه‌ی آنان برحذر باشید و از آنان دوری بجویید و بدانید كه هر كس با اولیای خدا مخالفت ورزد و از دینی غیر از دین خدا پیروی كند و در برابر امر رهبری الهی خود سرانه عمل كند،‌در دوزخ گرفتار آتش شعله ورخواهد شد... .»
صحیفه‌ی سجادیه
«یكی از راههایی كه امام (علیه‌السلام) در آن محیط اختناق، برای ارشاد و هدایت امت جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دنبال فرمود، بیان حقایق و معارف الهی در قالب دعا و مناجات با خدا بود. گوشه‌ای از دعاهای آنحضرت در مجموعه‌ای به نام «صحیفه‌ سجادیه» جمع است كه بعد از قرآن و نهج البلاغه بزرگترین و مهمترین گنجینه‌ی گرانبهای تعلمیات دینی و معارف حقه‌ی شیعی به شمار می‌رود كه از طرف بزرگان و دانشمندان به «زبور آل محمد» لقب گرفته است.
صحیفه سجادیه مشهور، كه بیش از پنجاه دعا در بردارد، تنها بخشی از دعاهای امام سجاد (علیه‌السلام) است. در مجموعه‌های دیگری كه تعداد آنها با این صحیفه‌ی معروف به شش عدد رسیده دعاهای دیگری از امام زین العابدین (علیه‌السلام) می‌باشد كه در برخی از آنها بیش از صد و هشتاد (180) دعا ذكر شده است.
در میان دعاها،‌تعبیری وجود دارد كه اغلب تكرار شده و كمتر دعایی است كه از این تعبیر خالی باشد. این عبارت «صلوات بر محمد و آل محمد» است. زمانی كه حتی قرار دادن نام علی بر فرزندان زشت شمرده می شد و افراد به این دلیل مورد تهدید قرار می‌گرفتند و كار امویان جز با دشنام دادن به علی (علیه‌السلام) مستقیم نمی‌شد، به كار گرفتن این تعبیر ارزش خود را به خوبی نشان می‌دهد.
تكیه‌ی امام در پیوند دادن محمد و آل او، امری است كه خداوند آن را ضمن دستور بر صلوات بر رسول آورده و اهمیت زیادی برای عقاید شیعی دارد. از آنحضرت حدیثی نقل شده كه به ذكر آن متیمن می‌شویم:
فرمودند: « ان الله فرض علی العالم الصلاة علی رسول الله و قرَّننا به، فمن صلّی علی رسول الله و لم یصل علینا لقی الله تعالی و قد بتر الصلاة‌علیه و ترك امره.
یعنی: خداوند، صلوات بر پیامبرش را بر عالم واجب كرده و ما را نیز به آن مقرون ساخته است كسی كه بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستد اما بر ما صلوات نفرستد، صلواتش را بر رسول ناقص گذاشته و دستور خدا را ترك كرده است.
 
امامت در دعا
یكی از مضامین مهم در صحیفه‌ی سجادیه، طرح مسأله امامت در قالب دعا است. این مضامین امامت را به صورت یك مفهوم شیعی، كه علاوه بر جنبه‌ی داشتن حقانیت بر خلافت، جنبه‌های الهی عصمت و بهره‌گیری از علوم انبیاء و مخصوصاً پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) را داراست در حدی والا نشان می‌دهد.
در دعای 47 فقره‌ی 56 می‌فرماید:
«رب صل علی اطائب اهل بیته الذین اخترتهم لا مرك و جعلتهم خزنة علمك...
  »
یعنی: پروردگارا! بر پاكان از اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله) درود فرست. كسانی كه برای امر خود برگزیدی و گنجینه‌های علوم خود و حافظان دینت گردانیدی و خلفای خود در روی زمین و حجت خود بر بندگانت قرار دادی، آنان را با اراده‌ی خود از هر پلیدی و‌ آلودگی پاك و مبرا ساختگی و وسیله‌ برای رسیدن به تو به بهشت جاودانت اختیار نمودی.
در جای دیگر می‌فرماید:
«الهم انك ایدت دینك فی كل اوان بامام اقمته عَلَما لعبادك و مناداً‌ فی بلادك...
  »
یعنی پروردگارا! تو در هر زمان، امامی را پرچم برای بندگانت و چراغ راهنما در روی زمینت قرار دادی، پس از آن رابطه‌ی مستقیم میان خودت و او برقرار فرموده و او را وسیله‌ی رسیدن به رضای خود نمودی و فرمانبرداری از او را واجب و از نافرمانی او بر حذر داشته و بر امتثال اوامر او دستور داده و از ارتكاب به نهی او منع كردی، دینت را تأیید فرمودی. امامی كه به هیچ یك از بندگانت حق تقدم بر او و جدا شدن از وی را ندادی. ... ما را مطیع و گوش به فرمان او قرار ده.

امام سجاد (علیه‌السلام) و بردگان
از تلاشهای امام (علیه‌السلام) توجه به قشری بود كه بویژه از زمان خلیفه‌ی دوم به بعد و مخصوصاً در عصر امویان، مورد شدید‌ترین فشارهای اجتماعی بوده و از محرومترین طبقات جامعه‌ی اسلامی در قرون اولیه به شمار می‌رفتند. بردگان و كنیزكان از ایرانی و رومی و مصری و سودانی، متحمل سخت‌ترین كارها شده و از طرف اربابان مورد اهانتهای شدیدی قرار می‌گرفتند.
امام زین العابدین (علیه‌السلام) كوشید تا حیثیت اجتماعی این قشر را بالا برد. حضرت در حالیكه نیازی به بردگان نداشت، آنها را می‌خرید و آزاد می‌كرد. نقل شده امام (علیه‌السلام) قریب به صد هزار نفر را آزاد ساخت.
علامه سید محسن امین نوشته: امام سجاد در پایان هر ماه رمضان بیست نفر از آنها را آزاد می‌كرد. او همچنین نوشته است: هیچ برده‌ای را بیش از یك سال نگه نمی‌داشت و حتی پس از آزادی اموالی هم در اختیار آنها می‌گذاشت.
زمانی كنیزی ظرف آب به دست، آب روی دستان امام (علیه‌السلام) می‌ریخت. ناگهان ظرف از دست او افتاد و بر صورت امام خورد و آن را زخمی كرد. امام نگاهی به او فرمودند. كنیز گفت: «والكاظمین الغیظ» (یعنی: متقین كسانی هستند كه خشم خود را فرو می‌برند). امام فرمود: خشمم را فرو نشاندم. كنیز ادامه داد: «والعافین عن الناس» (یعنی: و از مردم می‌گذرند و عفو دارند)، امام فرمود: از تو گذشتم. كنیز باز ادامه داد: «والله یحب المحسنین » (یعنی: و خداوند نیكوكاران را دوست دارد) امام فرمودند: تو را به خاطر خدا آزاد كردم.
 
این آیه در قرآن اشاره به بعض صفات متقین دارد و آن كنیز كه در خانه‌ی وحی خادم بوده می‌داند كه چه بخواند تا مشمول رحمت و عفو مولای خود قرار گیرد.
قطره‌ای از دریای بیكران فضائیل امام زین العابدین (علیه‌السلام)
نقل شده كه روزی آن حضرت غلام خویش را دو مرتبه صدا زد، آن غلام جواب نداد. مرتبه سوم كه جواب داد، حضرت فرمودند: « آیا صدای مرا نشنیدی؟» عرض كرد: شنیدم. فرمودند:« پس چه شد تو را كه جواب مرا ندادی؟» عرض كرد: چون از شما ایمن بودم. فرمود: «الحمدلله الذی جعل مملوكی یأمننی» ؛حمد خدای را، كه مملوك مرا از من ایمن گردانید. »
صاحب كشف الغمه نقل كرده:‍ روزی آن حضرت از مسجد بیرون آمده بود. مردی او را ملاقات كرد و به آن جناب دشنام و ناسزا گفت. غلامانِ آن حضرت خواستند به او صدمه زنند فرمود: او را به حال خود واگذارید! پس به آن مردم رو كرد و فرمود: آنچه از كارهای ما از تو پوشیده است، بیشتر است از آنچه تو بدانی و بگویی. بعد از آن فرمودند: آیا حاجتی داری تا تو را كمك كنیم؟ آن مرد شرمسار شد. سپس حضرت عبای خود را نزد او افكندند و امر فرمودند تا هزار درهم به او بدهند. پس از آن هر وقت آن مرد حضرت را می‌دید، می‌گفت: گواهی می‌دهم كه تو از اولاد رسول خدایی.
 
در شب‌های تار، انبانی بر دوش می‌كشید كه در آن كیسه‌های پول بود. به خانه فقرا می‌برد. چه بسا حضرت طعام یا هیزم بر دوش داشت و به خانه‌های محتاجین می‌برد و به آنها عنایت می‌فرمود: در حالتی كه صورت مبارك خود را می‌پوشانید تا او را نشناسند. آنها نمی‌دانستند كه پرستارشان كیست تا زمانی كه آن حضرت از دنیا رحلت فرمودند فهمیدند كه آن شخص حضرت سجاد (علیه‌السلام) بوده.
هنگامی كه بدن مطهرش را از برای غسل برهنه كردند از آن انبانهایی كه برای فقرا بر دوش می‌كشید بر پشت مباركشان اثرهایی دیدند كه مانند زانوی شتر پینه بسته بود.
 
عبادت حضرت
آن حضرت در شبانه روز هزار ركعت نماز می‌گذاشت. چون وقت نماز می‌رسید، بدنش را لرزه می‌گرفت و رنگش زرد می‌گشت. چون به نماز می‌ایستاد، مانند ساقه‌ی درختی بود كه حركت نمی‌كرد.
شب‌ها را با عبادت به روز می‌آورد و روزها را روزه می‌گرفت. شب آنمقدار نماز می‌خواند كه خسته می‌شد، به حدی كه نمی‌توانست ایستاده حركت نماید به ناچار مانند كودكان كه به راه نیفتاده‌اند حركت می‌نمود، تا خود را به فراش خود می‌رسانید.
در عین الحیاة آمده كه: چون امام زین العابدین (علیه‌السلام) از وضو فارغ می‌شدند و اراده‌ی نماز می‌فرمودند، رعشه در بدن و لرزه بر اعضای آن حضرت مستولی می‌شد، چون سؤال می‌نمودند، می‌فرمود: وای بر شما! مگر نمی‌دانید كه به خدمت چه خداوندی می‌ایستم و با چه عظیم الشأنی می‌خواهم مناجات كنم.
 
از حضرت صادق (علیه‌السلام) منقول است كه پدرم فرمود: روزی بر پدرم علی ابن الحسین (علیهماالسلام) وارد شدم دیدم كه عبادت در آن حضرت بسیار تأثیر كرده. رنگ مباركش از بیداری زرد و دیده‌اش از بسیاری گریه مجروح گشته. پیشانی نورانیش از كثرت سجود پینه كرده و قدم شریفش از زیاد ایستادن به نماز ورم كرده. چون این حال را مشاهده كردم جلوی گریه خود را نتوانستم بگیرم. بسیار گریستم. آن حضرت در حال تفكر بودند. بعد از لحظه‌ای به جانب من نظر كرده فرمودند: بعضی از كتاب‌ها، كه عبادت امیر‌المؤمنین (علیه‌السلام) آن نوسته شده را به من ده. چون آوردم مقداری از آنرا خواندند و بر زمین گذاشتند. سپس فرمودند: چه كسی یارای آن دارد كه مانند علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) عبادت كند؟
 
طاووس یمانی،‌گفت: نصف شبی داخل حجر اسماعیل (در مسجد الحرام) شدم. دیدم كه حضرت زین العابدین (علیه‌السلام) در سجده است و كلامی را تكرار می‌كند. گوش كردم، این دعا بود: «الهی عبیدك بفنائك، مسكینك بفنائك، فقیرك بفنائك.» یعنی پروردگار من، بنده‌ی كوچك تو و بیچاره و مسكین و محتاج تو بر درگاهت، منتظر رحمت توست.
بعد از آن، هر گونه، درد و مرضی كه مرا پیش می‌آمد، بعد از نماز سر به سجده می‌نهادم و این كلمات را می‌گفتم. برای من از آن گرفتاری، فرج حاصل می‌شد.
 
معجزه‌ای از معجزات حضرت
در كتاب مدینة المعاجز آمده كه حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) فرمود: وقتی حضرت علی بن الحسین (علیهماالسلام) به سفر حج بیرون شد و رفت تا رسید به یك وادی ما بین مكه و مدینه، ناگاه مردی راهزن به آن حضرت برخورد و به آن حضرت گفت: فرود آی! حضرت فرمودند: مقصود چیست؟ گفت: تو را بكشم و اموالت را برگیرم. فرمود: هر چه دارم با تو قسمت می‌كنم، و بر تو حلال می‌نمایم. گفت: نه! فرمود: برای من قدری كه مرا به مقصد برساند بگذار (و بقیه از آنِ تو) قبول نكرد. حضرت فرمودند: «فاین ربّك» یعنی: پس پروردگارت كجاست؟» گفت:‌نائم یعنی خواب است. در این حال دو شیر حاضر شدند. یك شیر سرش را و آن دیگری پایش را گرفتند و كشیدند. پس حضرت فرمود: آیا گمان كردی كه پروردگار تو خواب است؟! (این است جزای تو)
 

از مواعظ شریفه‌ی امام زین العابدین (علیه‌السلام)
در كتاب عین‌الحیاة علامه مجلسی از حضرت علی بن الحسین (علیه‌السلام) منقول است كه فرمود:
به درستی كه دنیا بار كرده و پشت كرده و می‌رود و آخرت رو كرده و می‌آید. هر یك از دنیا و آخرت را فرزندان و اصحابی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید، نه از فرزندان و كاركنان دنیا. ای گروه! از زاهدان دردنیا باشید،‌و به سوی آخرت رغبت نمائید. به درستی كه زاهدان در دنیا زمین را بساط خود می‌دانند وخاك را فرش خود قرار داده‌اند. آب را بوی خوش خود می‌دانند و به آن خود را می‌شویند، خوشبو می‌سازند خود را از دنیا جدا كرده‌اند و بریده‌اند.
بدرستی كه كسی كه مشتاق بهشت است شهوتهای دنیا را فراموش می‌كند و كسی كه از آتش جهنم می‌ترسد مرتكب محرمات (كارهای حرام) نمی‌شود. كسی كه ترك دنیا كرد، مصیبت‌های دنیا بر او سهل می‌شود. به درستی كه خدا را بندگانی هست كه در مرتبه‌ی یقین، چنانند كه گویا اهل بهشت را دیده‌اند كه مخلدند و گویا اهل جهنم را در جهنم دیده‌اند كه معذّبند. مردم از شرّ ایشان ایمنند. دلهای ایشان پیوسته از غم آخرت محزون است. نفس‌های ایشان از محرمات و شبهات عفیف است... چند روزی اندك صبر كردند... چون شب می‌شود، نزد خداوند خود بر پا می‌ایستند و آب دیده‌ی ایشان بر رویشان جاری می‌گردد و تضرع و زاری و استغاثه به پروردگار خود می‌كنند و سعی می‌كنند كه بدن‌های خود را از عذاب الهی آزاد كنند. چون روز شد، برد بار و داناو نیكوكار و پرهیزكارانند. از عبادت‌، مانند تیر، باریك شده‌اند... بعضی گمان می‌برند كه عقل ایشان به دیوانگی مخلوط شده، نه چنین است، بلكه بیم آتش جهنم در دل ایشان جا كرده است.
 
وقال (علیه‌السلام): «عجبت لمن یحتمی من الطعام لمضرته كیف لا یحتمی من الذنب معرته»
یعنی عجب دارم از آن كس كه از طعام پرهیز می‌كند از آنجهت كه مبادا به او ضرر رساند، چگونه پرهیز از گناه نمی‌كند كه مبادا بدی و جزای بد به او عاید گردد؟
 
تاریخ شهادت امام (علیه‌السلام)
مشهور بین علماء این است كه شهادت آنحضرت در یكی از سه روز بوده: دوازدهم یا هجدهم و یا بیست و پنجم ماه محرم سال 94 یا 95.
از دعوات راوندی نقل شده كه آن حضرت در وقت وفات این كلمات را مكرر می‌فرمود كه: الهم ارحمنی فانك كریم اللهم ارحمنی فانك رحیم. »
یعنی پروردگارا مرا مورد رحمت و لطف خود قرار ده كه همانا تو كریم و مهربان هستی. چون حضرت از این عاریت سرا گذشت، مدینه در ماتمش به عزا نشست.
مرد و زن، كوچك و بزرگ در مصیبت آن حضرت نالان و از زمین و آسمان آثار اندوه نمایان بود. «صلوات الله و سلامه علیه»

 تهیه شده توسط سجاد سعیدیان




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شمس

جمعه 17 شهریور 1391 07:47 ب.ظ

نویسنده : سروش بابائی

ابو بصیر گوید: پرسیدم از امام جعفر صادق(ع) درباره گفتار خداوند عزوجل که می فرماید: سوگند به خورشید و تابشش (سوره شمس) که منظور چیست؟ امام فرمودند : مقصود از خورشید رسول خدا (ص) که خدای عزوجل به وسیله ی او دین را برای مردم روشن کرده . عرض کردم : "و سوگند به ماه وقتی که از پی آن درآید." معنایش چیست؟ فرمودند : مقصود علی ابن ابیطالب است که از پی رسول خدا (ص) آمد و آن حضرت دانش را به طور کامل در او دمید . عرض کردم : " و سوگند به شب هنگامی که زمین را فرا گیرد" تفسیرش چیست؟ فرمودند: آن ها پیشوایان ناحق هستند که از روی خودسری در برابر خاندان رسول خدا(ص) کار خلافت را به دست گرفتند و به مسندی نشستند که خاندان رسول خدا (ص) بدان مسند سزاوارتر از ایشان بودند، آن ها پرده ی تاریکی را با ستم و انحراف خود به دین خدا پوشاندند و خداوند آن ها را با این بیان حکایت فرموده است: "و سوگند به شب وقتی که زمین را فراگیرد." عرض کردم سوگند به روز هنگامی که زمین را روشن کند چیست؟ امام فرمود: او امامی از نژاد فاطمه (س) است که از دین رسول خدا(ص) از او پرسش می شود و او آن را برای پرسش کننده روشن و آشکار سازد و خدای عزوجل این جریان را با "سوگند به روز هنگامی که زمین را روشن کند" بیان می فرماید.

نوشته شده توسط علیرضا نور علی پور

 




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شمس ، ابو بصیر ، امام جعفر صادق(ع) ،
آخرین ویرایش: - -

تجوید 3

جمعه 17 شهریور 1391 07:44 ب.ظ

نویسنده : سروش بابائی
لینک های جدید برگه های تجوید
http://up.vatandownload.com/images/rxhl4qugn4cvmnk2h17.jpg
http://up.vatandownload.com/images/poarznd6rt3b1oaoe2c.jpg
http://up.vatandownload.com/images/04gypwdtxoqhm7bqmdwu.jpg
موفق باشید



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تجوید 2

پنجشنبه 16 شهریور 1391 11:36 ب.ظ

نویسنده : سروش بابائی
برگه بعدی
لینک دانلود:
http://up.vatandownload.com/images/e5j953pvt630d13kbk52.jpg



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تجوید

پنجشنبه 16 شهریور 1391 11:00 ب.ظ

نویسنده : سروش بابائی
برگه های تجویدی که به دستم رسید روی سایت برای دوستان قرار گرفته است .
پیشاپیش از دوستان به جهت کیفیت نسبتا پایین برخی برگه ها عذر خواهی می کنم.
لینک فایل ها
http://up.vatandownload.com/images/66s8zz3e0luuqzyp7tzn.jpg
http://up.vatandownload.com/images/9ivvmim8toso62ir76nh.jpg



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6